روایت شده مردى از دنیا رفت. خداى مهربان به حضرت موسى (علیه السلام) وحى کرد: یکى از دوستانم مرده است،تو او را غسل بده. هنگامى که موسى آمد تا او را غسل دهد دید مردم او را به علت فسق و گناهانش در میان مزبله و خاکروبه ها انداخته اند. حضرت موسى گفت: بار خدایا تو مى شنوى که مردم درباره گناهان این مرد چه مى گویند؟ ادامه مطلب ...
روایت کرده اند که جوانى در بنى اسرائیل بود که بیست سال اطاعت و عبادت کرد و بیست سال معصیت کرد، روزى در آینه نگاه کرد دید موهایش سفید شده. به خود آمد و از کرده خود پشیمان شد. عرض کرد: الهى بیست سال عبادت و بیست سال معصیت کردم، اگر به سوى تو برگردم آیا قبولم مى کنى؟ صدائى شنید.
احببنا فاجبناک، ترکتنا فترکناک و عصینا فامهلناک و ان رجعت الینا قبلناک
یعنى: ما را دوست داشتى پس تو را دوست داشتیم، ما را ترک کردى پس تو را ترک کردیم، معصیت ما را کردى تو را مهلت دادیم، پس اگر برگردى به جانب ما تو را قبول مى کنیم.
ادامه مطلب ...
در خبر است حضرت سلیمان (علیه السلام) عرض کرد: خدا یا تو مرا بر جن و انس و وحوش و طیور و دیوها مسلط گردانیدى. خدایا دلم مى خواهد اجازه بفرمائى این شیطان را بگیرم، حبس کنم، غل و زنجیرش کنم که این قدر مردم را به گناه و معصیت نیندازد. خطاب شد اى سلیمان مصلحت نیست، عرض کرد: خدایا وجود این ملعون براى چه خوب است؟ ادامه مطلب ...