حضرت سلیمان (علیه السلام) مورى دید که به ماده خود مى گفت: براى چه از من دورى مى کنى و در مقابل خواسته هایم تسلیم نمى شوى و حال آنکه اگر من بخواهم تمام بارگاه و قبله سلیمان را با نیشم گرفته و به دریا مى اندازم.
سلیمان از سخن مور تبسم کرده و آنها را پیش خود خواند و پرسید: چگونه مى توانى اى مور بارگاه سلیمان را به دریا اندازى؟
ادامه مطلب ...
سیاحى و جهانگردى از جنگلى مى گذشت که چشمش به گنجشکى افتاد که بر روى درختى نشسته و با وضعیکه اضطراب و وحشت از آن آشکار بود، صداهاى پى در پى مى آمد و آشفته بود، توجه صیاد را به خود جلب نمود و دقت کرد، دید در هر چند ثانیه آن حیوان حرکت مى نماید و بر بالاى درخت دیگرى مى پرد. در این هنگام مشاهده کرد مار سیاهى از همان درخت در حال بالا رفتن است و در آن درخت لانه گنجشک است. فهمید این مار قصد آشیانه و بچه هاى گنجشک را کرده. در این بین دید گنجشک یک نوع برگ مخصوص با عجله تمام مى چیند و بر گرد لانه خود قرار مى دهد. ادامه مطلب ...
مرحوم مجلسى مى نویسد: در بنى اسرائیل مرد فاسقى بوده که ملقب به خلیع بود (معلوم مى شود که خلیع به اشخاص خیلى گناهکار گفته مى شده است) این شخص به سوى عابدى آمد تا خدا به برکت عابد او را بیامرزد.
عابد بدبخت که عالم نبود از هم نشینى با او اظهار اشمئزاز ((ناراحتى و نفرت)) کرد. کار این عابد به جایى رسیده بود که وقتى در آفتاب قرار مى گرفت قطعه اى ابر بالاى سرش سیاهى مى انداخت، وقتى که این شخص گناهکار پهلوى عابد نشست و دلشکسته برخواست، قطعه ابرى که سایبان عابد بود روى سر این گناهکار حرکت کرد، عابد متعجب شد که چه شد، وحى رسید به پیغمبر آن زمان که عابد به واسطه اینکه مشمئز شد اینطور از نظر لطف افتاد.
ادامه مطلب ...
به یک جوان عابد بنى اسرائیل در خواب خبر دادند خدا در نصف عمر، تو را غنى و نصف دیگر فقیرت مى نماید و انتخاب اینکه اول فقر باشد یا غنا به عهده خودت است. در عالم خواب گفت: مرا زنى است و باید با او مشورت کنم ((اینکه گفته اند با زن مشورت نکنید، مشورت با زنانى است که عقلشان ضعیف و اهل شهوتند، نه زنان صالحه که در عقل کم از مردان نیستند)) وقتى بیدار شد با زن صالحه اش مشورت کرد. زن صالحه گفت: بهتر است نصف اول عمرت غنى شوى. مرد گفت: آخر عمر ضعیف مى شوم. گفت: اینطور بهتر است. او هم قبول کرد. از فردا غنى شد. ادامه مطلب ...