کلیدهای بهشتی
کلیدهای بهشتی

کلیدهای بهشتی

مذهبی

در محبت صادق و راستگو نیست

حضرت سلیمان (علیه السلام) مورى دید که به ماده خود مى گفت: براى چه از من دورى مى کنى و در مقابل خواسته هایم تسلیم نمى شوى و حال آنکه اگر من بخواهم تمام بارگاه و قبله سلیمان را با نیشم گرفته و به دریا مى اندازم.
سلیمان از سخن مور تبسم کرده و آنها را پیش خود خواند و پرسید: چگونه مى توانى اى مور بارگاه سلیمان را به دریا اندازى؟  ادامه مطلب ...

چه کسى به گنجشک این علم را داد

سیاحى و جهانگردى از جنگلى مى گذشت که چشمش به گنجشکى افتاد که بر روى درختى نشسته و با وضعیکه اضطراب و وحشت از آن آشکار بود، صداهاى پى در پى مى آمد و آشفته بود، توجه صیاد را به خود جلب نمود و دقت کرد، دید در هر چند ثانیه آن حیوان حرکت مى نماید و بر بالاى درخت دیگرى مى پرد. در این هنگام مشاهده کرد مار سیاهى از همان درخت در حال بالا رفتن است و در آن درخت لانه گنجشک است. فهمید این مار قصد آشیانه و بچه هاى گنجشک را کرده. در این بین دید گنجشک یک نوع برگ مخصوص با عجله تمام مى چیند و بر گرد لانه خود قرار مى دهد.  ادامه مطلب ...

: مانند پیر زنان خدا را بشناسید

امیرالمؤمنین (علیه السلام) با جمعى از پیروان در معبرى عبور مى نمود، پیرزنى را دید که با چرخ نخ ریسى خود مشغول رشتن پنبه بود. پرسید: پیرزن بما ذا عرفت ربکخدا را به چه چیزى شناختى؟
پیر زن به جاى جواب، دست از دسته چرخ برداشت. طولى نکشید پس از چند مرتبه دور زدن چرخ از حرکت ایستاد. عجوزه گفت: یا على چرخ بدین کوچکى براى حرکت احتیاج به چون منى دارد، آیا ممکن است افلاک به این عظمت و کرات به این بزرگى بدون مدبرى دانا و حکیم و صانعى توانا و علیم با نظم معینى به گردش افتد و از گردش خود باز نایستد.
على (علیه السلام) روى به اصحاب خود نمود و فرمود:
علیکم بدین العجائز
مانند پیرزنان خدا را بشناسید.

اینطور از نظر لطف افتاد

مرحوم مجلسى مى نویسد: در بنى اسرائیل مرد فاسقى بوده که ملقب به خلیع بود (معلوم مى شود که خلیع به اشخاص خیلى گناهکار گفته مى شده است) این شخص به سوى عابدى آمد تا خدا به برکت عابد او را بیامرزد.
عابد بدبخت که عالم نبود از هم نشینى با او اظهار اشمئزاز ((ناراحتى و نفرت)) کرد. کار این عابد به جایى رسیده بود که وقتى در آفتاب قرار مى گرفت قطعه اى ابر بالاى سرش سیاهى مى انداخت، وقتى که این شخص ‍ گناهکار پهلوى عابد نشست و دلشکسته برخواست، قطعه ابرى که سایبان عابد بود روى سر این گناهکار حرکت کرد، عابد متعجب شد که چه شد، وحى رسید به پیغمبر آن زمان که عابد به واسطه اینکه مشمئز شد اینطور از نظر لطف افتاد.  ادامه مطلب ...

در مقابل خوبى، خوبى است

به یک جوان عابد بنى اسرائیل در خواب خبر دادند خدا در نصف عمر، تو را غنى و نصف دیگر فقیرت مى نماید و انتخاب اینکه اول فقر باشد یا غنا به عهده خودت است. در عالم خواب گفت: مرا زنى است و باید با او مشورت کنم ((اینکه گفته اند با زن مشورت نکنید، مشورت با زنانى است که عقلشان ضعیف و اهل شهوتند، نه زنان صالحه که در عقل کم از مردان نیستند)) وقتى بیدار شد با زن صالحه اش مشورت کرد. زن صالحه گفت: بهتر است نصف اول عمرت غنى شوى. مرد گفت: آخر عمر ضعیف مى شوم. گفت: اینطور بهتر است. او هم قبول کرد. از فردا غنى شد.  ادامه مطلب ...