هنگامى که در آفریقاى غربى جنگ واقع شد، عده زیادى در این جنگ کشته شدند.
پس از پایان جنگ راهبى که در آن نواحى بود از صومعه خویش بیرون آمد و چشمش به مردى افتاد که مانند مرده اى بر روى زمین خوابیده است. نزدیک او رفت. پس از دقت زیاد او را زنده یافت و با زحمت فراوان به صومعه خودش منتقلش کرد.مدتى به معالجه او اشتغال داشت تا اینکه بهبودى حاصل نمود. راهب در مدت معالجه بنا به عادت خود و رسوم مذهبى شبانه روز را به نماز و دعا و مناجات مى گذرانید، ولى سرباز مجروح پس از بهبودى هم هیچ گونه عملى از اعمال دین را انجام نمى داد. روزى راهب پرسید: تو چرا پروردگارت را عبادت نمى کنى؟
ادامه مطلب ...
پهلوانى به نام پوریا به تمام شهرها رفته و با پهلوانان دست و پنجه نرم کرد و بر همه غالب شده بود. آینه اى سر زانو بسته بود که این علامت آن است که هنوز به زمین نخورده است.
وقتى به اصفهان وارد شد، با همه پهلوانان کشتى گرفته و آنان را به زمین زد و همگان بازوبند او را مهر کردند. نوبت به پهلوان دربار رسید. اعلام عمومى صادر شد. تمام مردم شهر براى دیدن قهرمانان روز جمعه در میدان شاه اصفهان (میدان امام فعلى) حاضر شدند. شب جمعه فرارسید.
ادامه مطلب ...
ابومنصور سامانى وزیر سلطان طغرل بود. عادت داشت پس از نماز صبح بر سر سجاده نشیند و دعا کند تا آفتاب طلوع کند. آنگاه به خدمت سلطان مى رفت. صبحگاهى از طلوع آفتاب براى امر مهمى سلطان کسانى را به طلب وزیر فرستاد، آنان آمدند و او را به حضور خواندند وزیر چون ادعیه و ذکرهایش تمام نشده بود به فرمان شاه التفات نکرد و به دعا و مناجات ادامه داد. آنان نزد سلطان آمده وى را از عدم توجه وزیر آگاه کردند. وزیر چون دعایش تمام شد به خدمت سلطان آمد. سلطان با نهایت خشم و غضب گفت: تو را چه شده که به گفته ما اعتناء نمى کنى و چون فرمان ما به تو رسد تاخیر مى اندازى؟
وزیر گفت: شاها، من بنده خدای
ادامه مطلب ...
در زمان حضرت موسى (علیه السلام) در بنى اسرائیل به جهت نیامدن باران قحطى شد. مردم خدمت حضرت موسى رسیدند و گفتند: براى ما نماز استسقاء ((نماز باران))بخوان. حضرت موسى (علیه السلام) برخواست که با قوم خود براى دعاى باران بروند و بیشتر از هفتاد هزار نفر بودند. هرچه دعا کردند باران نیامد.
حضرت موسى (علیه السلام) عرض کرد: خدایا چرا باران نمى آید، مگر قدر و منزلت من نزد تو کهنه شده؟ خطاب رسید: نه، لیکن میان شما یک نفر است که چهل سال مرا معصیت مى کند. به او بگو از جمعیت خارج شود تا باران رحمتم را نازل کنم.موسى (علیه السلام) عرض کرد: الهى صداى من ضعیف است، چگونه به هفتاد هزار جمعیت برسد؟
ادامه مطلب ...