پسر مبارک مى گوید: در سالى که قحطى شدیدى عارض شده بود وارد مدینه شدم ، دیدم مردم براى طلب باران از شهر خارج مى شوند من هم با آنها همراه شدم ، در این هنگام غلام سیاهى را دیدم که با دو قطعه پارچه خشن خود را پوشانده بود، همراه جمعیت آمد و در کنار من نشست ، شنیدم که مى گفت : گناه زیاد انجام داده ایم و اعمال بدى بجاى آورده ایم ، تو باران را از ما منع کرده اى تا ما را ادب کنى ، از تو مى خواهم ، اى مهربان و رئوف و اى کسى که بندگانت جر خوبى از تو نمى شناسد، باران بر این مردم بفرستى در این لحظه ... ادامه مطلب ...
حضرت یونس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) به جبرئیل گفت : مرا به عابدترین اهل زمین راهنمائى کن .
جبرئیل (علیه السلام) مردى را به او نشان داد که مرض جذام دستها و پاهاى او را قطع کرده و او را نابینا نموده بود.
آن مرد در آن حال مى گفت : خدایا تو را سپاس که آنچه مى خواستى از من گرفتى و آنچه مى خواستى براى من باقى گذاشتى و امید به خودت را در من زنده نگاه داشتى .(68)
خداوند مى فرماید: سوگند به عزتم براى هیچ بنده اى دو ترس و دو ایمنى قرار نمى دهیم ، پس کسى که در دنیا از من بترسد، در آخرت به او ایمنى مى دهم و هر کسى در دنیا از من نترسد، در آخرت به او ایمنى مى دهم و هر کسى در دنیا از من نترسد، در آخرت او را مى ترسانم پس کسى که ترس داشته باشد، در تمام ساعات انتظار عقوبت دارد.
ترس از دلى رخت بر نمى بندد، مگر اینکه کاخ ایمانش ویران باشد و مراقبت دائمى از نفس ، در پنهان و آشکار، خوف خدا را در دل ایجاد مى نماید و از نشانه هایش :
ادامه مطلب ...