روایت است که :
روزى ، یکى از غلامان على (علیه السلام) به حضرت خبر داد که در نخلستان چشمه آبى ظاهر شده و به اندازه گردن شترى از آن بیرون مى آید.
حضرت سه مرتبه فرمودند: به وارث مژده دهید، سپس جمعى را شاهد گرفتند و آن را در راه خدا وقف نمودند، تا ارثش از آن خدا باشد.
ادامه مطلب ...
خداوند به یکى از انبیاء گذشته وحى کرد، که اگر فردا در محشر لقاى مرا مى خواهى ، باید در دنیا تنها و محزون و ترسان باشى مانند پرنده اى که در بیابانهاى خشک یکه و تنها به سر مى برد و خوراکش از درختهایى است که گهگاه پیدا مى شود و هنگام شب به لانه اش پناه مى برد و از ترس با پرنده اى خو نمى گیرد.
پس وقتى که از مردم گریزان بودى با خدا انس مى گیرى و کسى که با خلوت ماءنوس شد، به خدا پناه مى برد و سختیهاى تنهائى و پایدارى بر آن از عاقبت آمیزش با مردم ، آسانتر است .
ادامه مطلب ...
در بنى اسرائیل شبى بنده اى به خواب رفت و از عبادت شبانه باز ماند چون از خواب برخواست ، نفس خود را ملامت کرد و گفت : به سبب تو از عبادت پروردگار باز ماندم ؟
به موسى خطاب شد که به بنده ما بگو، ما براى سرزنشى که از نفس کردى ، پاداش یکصد سال عبادت برایت نوشتیم .
پس شایسته است که انسان خردمند، با قیام به حقوق خدا و رفتن به راه خیر با نفس جهاد کند، چرا که خداوند، مجاهدان خود را ره راه درست هدایت مى نماید پس کسى که مى خواهد از دست شیطان سالم بماند، باید با نفس خود مبارزه نماید و او را چون شریکى که شریک را محاسبه مى کند به حساب و کتاب بکشد.(64)
چون حضرت سلیمان (علیه السلام) از سرزمین مورچه که معروف است عبور نمود، شنید که سلطان مورچه ها به مورچه ها گفت داخل خانه هاى خود شوید که مبادا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نماید.
باد صداى سلطان مورچه ها را به گوش سلیمان (علیه السلام) رسانید، پس آن جناب مورچه را احضار فرمود.
حضرت سلیمان به سلطان مورچه ها سلام کرد، سلطان مورچه ها جواب داد:
ادامه مطلب ...
نوشته اند عوج ابن عنق صد سال پیش از رحلت حضرت آدم متولد شد و نام مادرش عناق دختر حضرت آدم است ، حضرت آدم (علیه السلام) در وقت رفتن از دنیا بعد از نهصد و سى سال عمر، چهل هزار از اولاد و نوه ها در روى زمین راه مى رفتند، حدود بیست و یک و بیست دختر از خودش داشت که از جمله دختران او عناق مادر عوج بود.
عوج هر گاه مى نشست یک در یک جریب یعنى هزار متر در هزار متر طولا و عرضا جا مى گرفت ، در هز دستى ده انگشت داشت و در هز انگشتى دو ناخن داشت که هر ناخنى مثل داس بزرگ بود.
ادامه مطلب ...