بعد از آنکه لقمان از بردگى نجات یافت ، روى به تجارت آورد و مال بسیار اندوخت . هر کس احتیاجى داشت بدون ضمانت به وى قرض مى داد. در همان حال لقمان ، طلبى از رئیس قبیله اى داشت ؛ پس پسر خود را براى اخذ آن طلب ، به مسافرت فرستاد، اما قبل از رفتن پسر را پند داد و گفت ادامه مطلب ...
آورده اند که روزى بخیلى با عیال طعام مى خورد. سائلى بر درآمد. زن خواست که سائل را طعام دهد. از شوهرش مى ترسید. به بهانه اى به در خانه آمد و نیم نانى در زیر جامه گرفت و به سائل داد. شوهر خبر یافت و وى را طلاق داد. ادامه مطلب ...
آورده اند که در عهد امیرالمؤمنین على (علیه السلام) آب فرات در کوفه زیاد شد تا به حدى که مردم کوفه از غرق شدن ترسیدند. ادامه مطلب ...