امام رضا (علیه السلام) فرمود: در زمان بنى اسرائیل (در عصر یوشع وصى حضرت موسى (علیه السلام)) چهار نفر مؤمن زندگى مى کردند، سه نفر از آنها روزى در خانه یکى از آنها جلسه داشتند، چهارمین مؤمن که مستمند و ناتوان (مثلا به نام اسماعیل ) بود به سوى آن خانه اى که آنها جلسه داشتند آمد، و در خانه را زد، غلام صاحب خانه بیرون آمد.
اسماعیل گفت : آقایت کجاست ؟
غلام (به دروغ ) گفت : خانه نیست !
اسماعیل از آنجا رفت و غلام نیز نزد آقایش (صاحبخانه ) برگشت ، آقایش به غلام گفت : چه کسى بود؟
ادامه مطلب ...
امام صادق (علیه السلام) دوستى داشت که همراه ملازم آن حضرت بود، روزى دوست همراه امام صادق (علیه السلام) در بازار کفاش ها عبور مى کرد و پشت سرش غلامى از اهل هند مى آمد، ناگاه آن دوست به عقب نگاه کرد و غلام را ندید، تا سه بار به پشت سر نگاه کرد و غلام را ندید، بار چهارم وقتى که او را دید، به او گفت : اى زنازاده ! کجا بودى ؟ ادامه مطلب ...
حضرت عیسى (علیه السلام) که برنامه سیاحت و بیابان گردى ، از دستورهاى دینش بود. در یکى از سیاحت هاى خود، یکى از دوستانش که کوتاه قد بود و همواره در کنار حضرت عیسى (علیه السلام) دیده مى شد، به همراه عیسى (علیه السلام) به راه افتاد، تا با هم به دریا رسیدند، عیسى با یقین خالص و راستین گفت : بسم الله سپس روى آب حرکت کرد، بى آنکه غرق شود. ادامه مطلب ...
در یک مجله عربى آمده بود: جوانى که پدر و مادر خود را کشته بود، در بازجویى گفت : من آموزگارى دارم که بى دین است و پیوسته به خدا و نظام آفرینش بد مى گوید و معتقد است که والدینش بزرگترین خیانت را به وى کرده اند که او را زاییده اند! ادامه مطلب ...