کلیدهای بهشتی
کلیدهای بهشتی

کلیدهای بهشتی

مذهبی

تو را از مقام و درجه ات ساقط مى کنم

روایت شده عابدى در تمام عمر در جنگى ماءوى کرده و به عبادت خداوند مشغول بود، روزى چشمش به پرنده اى افتاد که بر بالاى درختى لانه داشت و آواز خوش سر مى داد.
عابد با خود گفت : اگر محل عبادت خود را نزد آن درخت قرار بدهم بهتر است ، زیرا از صداى خوش آن پرنده هم لذت برده و با صداى آن پرده انس ‍ مى گیرم ، چنان کرد و محل عبادتش را نزد آن درخت قرار داد.
خداوند به پیامبر آن زمان خطاب نمود و فرمود: به فلان عابد بگو که انس به مخلوق من گرفتى ، تو را از مقام و درجه ات ساقط مى کنم ، بطورى که با هیچ عملى دوباره به آن مقام نخواهى رسید.(6)

خداوند به پیامبر علیه السلام خطاب کرد

خداوند متعال به پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) خطاب کرد:
اى احمد! مى دانى چه وقت بنده ، خدا را به راستى خواهد پرستید؟
حضرت فرمودند: نه .
پروردگار فرمود: هنگامى که پنج صفت صفت داشته باشد:
1- تقوى که از گناه حفظش کند.
2- سکوتى که از بیهوده بازش دارد.
3- ترسى که هر روز گریه اش را زیاد کند.
4- دشمنى دنیا و دوستى نیکان به جهت دوستى من با آنها.(5)

خداوند به یکى از پیامبران وحى کرد

خداوند به یکى از پیغمبران وحى نمود: فردا صبح ، اول چیزى که دیدى بخور، دومى را بپوشان ، سومى را بپذیر، چهارمى را ناامید مکن ، و از پنجمى بپرهیز.
صبح گاه از جا حرکت کرد، در اولین وهله به کوه بزرگ سیاهى برخورد متحیر ایستاد که چه کنم ، سپس با خود گفت : خدا دستور محال و نشدنى را نمى دهد، به قصد خوردن کوه جلو رفت ، هر چه جلوتر مى رفت کوه کوچکتر شد، تا بصورت لقمه اى در آمده چون خورد دید گواراترین خوراک است ، از آنجا گذشت   ادامه مطلب ...

خدایا اگر عمر ما باقى مانده است

یک تاجر ایرانى به وسیله کشتى از کشور ((هندوستان)) نارگیل بار کرده بود تا به ((دوبى)) ببرد، قبل از حرکت براى یکى از افراد خانواده اش در دوبى تگلراف زده بود که تقریبا یک هفته بعد مى رسد.
پس از یک هفته خانواده اش آماده شدند که از او استقبال کنند، اما هر چقدر صبر کردند، از آمدن کشتى خبرى نشد، تا اینکه ناچار به منزل بازگشتند.  ادامه مطلب ...

با خداى خود به مناجات پرداختم

از لبیب عابد نقل شده : در ایام جوانى ، روزى در خانه ام مارى دیدم که به سوراخى داخل شد، فورا به دنبالش دویدم و دم او را گرفته و بیرون کشیدم .
ناگهان مار دور خود چرخید و دست مرا نیش زد، پس از مدتى دستم از کار افتاد و فلج شد، به مرور ایام دست دیگر و پس از چندى پاهایم فلج شد، به مرور ایام دست دیگر و پس از چندى پاهایم فلج گردید، طولى نکشید که هر دو چشم نابینا و زبانم گنگ گردید، مدتى بدین حال بودم و مرا روى تختى خوابانیده بودند فقط از کل اعضاى بدنم ، گوشم مقدارى شنوائى داشت .  ادامه مطلب ...