امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند به حضرت داود (علیه السلام) وحى کرد:
برو به فلان زن دختر ((اوس)) که نامش خلاوه است مژده بهشت بده و او را آگاه کن که تو در بهشت همنشین او هستى .
حضرت داود (علیه السلام) به خانه آن زن رفت و در خانه را زد.
زن از خانه بیرون آمد تا حضرت را دید گفت :
آیا در مورد من وحى رسیده است که به خانه من آمده اى ؟
ادامه مطلب ...
بزرگى را پرسیدند، بندگى چیست ؟
گفت : بندگى آن است که خداوند را در همه حال خداوند خود دانى و خود را به همه حال و به همه وجود بنده خوانى و بر بساط عبودیت هیچ کس بهتر از عیسى (علیه السلام) قدم نگذاشت ، چون گفت : من بنده خدایم اى برادر بنده بودن چیزى است و بندگى کردن چیز دیگر.
اگر بنده بودن و بندگى کردن یکى بود هرگز ابلیس را رو سیاه نمى کردند و به خنجر ((لعنت)) مجروح نکرده بودند.(37)
روایت شده موسى (علیه السلام) عرض کرد: خداوندا مى خواهم آن مخلوق تو را که خودش را براى ذکر تو خالص و ممحض در طاعت تو کرده است را ببینم .
خطاب رسید موسى کنار فلان دریا برو تا آنکه را که مى خواهى به تو بنمایانم .
حضرت موسى (علیه السلام) بیرون رفت تا به کنار آن دریا رسید، درختى در کنار دریا دید که مرغى بر شاخه اى از آن درخت نشسته در حالى که آن شاخه به طرف دریا میل نموده و کج شده و آن مرغ مشغول به ذکر خدا است ، پس آن حضرت از آن مرغ حالاتش را سوال کرد.
ادامه مطلب ...
آورده اند که کافرى در بنى اسرائیل بود که مدت ششصد سال در حال کفر و بى دینى گذارنیده بود، روزى حضرت موسى (علیه السلام) به کوه طور به جهت مناجات با رب غفور مى رفت ، این کافر او را ملاقات نمود و به سوى گفت : اى موسى اراده کجا دارى ؟
حضرت موسى فرمودند: اراده مناجات با خداى سبحان را دارم .
آن کافر عرض کرد: که مرا به خداى تو پیغامى است این پیغام را به خداى خودت بازگو کن .
حضرت قبول نمود و عرض کرد: یا موسى به خداى خودت بگو که از خدائى تو ننگ و عار دارم و اگر تو روزى دهنده من هستى من را احتیاج به روزى تو نیست .
ادامه مطلب ...