بازرگانان قریش طبق معمول هر سال دو بار سفر تجارتى داشتند یکى به یمن در زمستان و دیگرى به شام در تابستان ، ((رحله الشتاء و الصیف )) مقصد در این سفر بصرى بود که در آن زمان از شهرهاى بزرگ شام و از مهمترین مراکز تجارى آن زمان به شمار مى رفت .
ابوطالب تصمیم گرفته بود که در سفر سالانه ((بازرگانان قریش )) شرکت کند و مشکل برادرزاده خونه را که آنى او را از خود جدا نمى کرد چنین حل کرد که او را در مکه بگذارد و عده اى را براى حفاظت او بگمارد، ولى در موقع حرکت اشک در چشمان محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) حلقه زد و جدائى سرپرست خود را سخت شمرد، سیماى غمگین رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) طوفانى از احساسات در دل ابوطالب پدید آورد به گونه اى که ناچار شد تن به مشقت دهد و او را همراه خود ببرد.
ادامه مطلب ...
عبدالمطلب وقتى که نشانه هاى مرگ را در خود احساس کرد پسرش ابوطالب ((پدر بزرگوار على (علیه السلام ))) را به حضور خود طلبید و به او چنین وصیت کرد: اى ابوطالب ! خوب در حفظ این پسر یگانه که بوى پدر را استشمام نکرده و مهربانى مادر را نچشیده و در کودکى یتیم بوده کوشا باش ، همچون جگرت از او نگهبانى کن ، بدان که من در میان پسرانم تنها تو را براى این کار برگزیدم زیرا مادر تو و مادر پدر او یکى است . ادامه مطلب ...