کلیدهای بهشتی
کلیدهای بهشتی

کلیدهای بهشتی

مذهبی

جریان راهب مسیحى و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم

بازرگانان قریش طبق معمول هر سال دو بار سفر تجارتى داشتند یکى به یمن در زمستان و دیگرى به شام در تابستان ، ((رحله الشتاء و الصیف )) مقصد در این سفر بصرى بود که در آن زمان از شهرهاى بزرگ شام و از مهمترین مراکز تجارى آن زمان به شمار مى رفت .
ابوطالب تصمیم گرفته بود که در سفر سالانه ((بازرگانان قریش )) شرکت کند و مشکل برادرزاده خونه را که آنى او را از خود جدا نمى کرد چنین حل کرد که او را در مکه بگذارد و عده اى را براى حفاظت او بگمارد، ولى در موقع حرکت اشک در چشمان محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) حلقه زد و جدائى سرپرست خود را سخت شمرد، سیماى غمگین رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) طوفانى از احساسات در دل ابوطالب پدید آورد به گونه اى که ناچار شد تن به مشقت دهد و او را همراه خود ببرد.  ادامه مطلب ...

محبت هاى مادر على علیه السلام به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم

روزى که ابوطالب رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را از عبدالمطلب گرفت و به خانه آورد و به همسرش فاطمه بنت اسد گفت : بدان که این فرزند براى من از جان و مالم عزیزتر است و مراقب باش که مبادا احدى جلوى او را از آنچه که مى خواهد بگیرد.
فاطمه که این سخن را شنید تبسمى کرد و گفت : آیا سفارش فرزندم را به من مى کنى ! در صورتیکه او از جان و فرزندانم نزد من عزیزتر مى باشد! براستى که فاطمه او را بسیار دوست مى داشت و کمال مراقبت را از وى مى کرد و هر آنچه مى خواست براى آن حضرت فراهم مى نمود و از مادر به وى بیشتر مهربانى و محبت مى کرد، از طرفى هم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) او را مادر خود مى دانست .  ادامه مطلب ...

عبدالمطلب فرمود: اکنون مرگ براى من آسان گردید

عبدالمطلب وقتى که نشانه هاى مرگ را در خود احساس کرد پسرش ‍ ابوطالب ((پدر بزرگوار على (علیه السلام ))) را به حضور خود طلبید و به او چنین وصیت کرد: اى ابوطالب ! خوب در حفظ این پسر یگانه که بوى پدر را استشمام نکرده و مهربانى مادر را نچشیده و در کودکى یتیم بوده کوشا باش ، همچون جگرت از او نگهبانى کن ، بدان که من در میان پسرانم تنها تو را براى این کار برگزیدم زیرا مادر تو و مادر پدر او یکى است .  ادامه مطلب ...

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تالب قبر اشک ریخت

سال چهارم ولادت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرا رسید حلیمه سعدیه او را به مکه آورد و به مادرش آمنه تحول داد بعضى آن را در آغاز سال ششم دانسته اند.
در سال ششم ولادت بود که آمنه (علیها السلام ) قصد کرد فرزندش را جهت زیارت آرامگاه شوهرش به یثرب ببرد و در ضمن از خویشاوندان خود دیدارى به عمل آورد، با خود فکر کرد که فرصت مناسبى به دست آمده و فرزند گرامى او بزرگ شده است و مى تواند در این راه شریک غم او گردد.
آنان با ام ایمن بار سفر بستند و راه یثرب را پیش گرفتند و یک ماه در آنجا ماندند، این سفر براى حضرت با تاءلمات روحى تؤ ام بود زیرا براى نخستین بار دیدگان او به خانه اى افتاد که پدرش در آن جان داد و به خاک سپرده شده بود و مسلما مادر تا آن روز چیزهائى از پدر براى او نقل کرده بود، هنوز موجى از غم و اندوه در روح او حکمفرما بود که ناگهان حادثه جانگداز دیگرى رخ داد و امواج دیگرى از حزن و اندوه به وجود آورد، زیرا موقع مراجعت به مکه مادر عزیز خود را در میان راه در محلى بنام ((ابواء)) از دست داد.  ادامه مطلب ...

دومین دایه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و معجزات محیرالعقول

مرحوم قطب راوندى روایت کرده که بعد از ثویبه ((حلیمه سعدیه )) همراه گروهى از زنان بنى سعد از محل سکونت خود که در بیابان بود به مکه آمدند و در جستجوى کودکى بودند تا نزد خود برده و شیر بدهند و مزد بگیرند.
حلیمه مى گوید: همراه آن زنان از بادیه بیرون آمدیم من بر الاغ ماده اى سوار بودم و شوهرم هم همراه من بود و شتر ماده و پیرى همراه داشتیم که بر اثر قحطى یک قطره شیر از پستان او جارى نمى شد، فرزندى همراه داشتیم که او در پستانم آنقدر شیر نمى یافت که سیر شود و بر اثر شدت گرسنگى به خواب نمى رفت وقتى که به مکه رسیدیم هیچ یک از زنان ، محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) را براى شیر دادن نپذیرفتند  ادامه مطلب ...