کلیدهای بهشتی
کلیدهای بهشتی

کلیدهای بهشتی

مذهبی

غلام و خدا

مردى مى خواست غلامى را خریدارى کند.
غلام گفت: از تو مى خواهم این سه شرط را مراعات کنى:
1 - هنگامى که وقت نماز شد مرا از انجام نماز جلوگیرى نکنى.
2 - روزها در خدمت تو باشم نه شب ها.
3 - براى من یک خانه و اطاق جداگانه اى که هیچ کس به آنجا نیاید تهیه کن.
خریدار گفت: اشکالى ندارد این سه شرط را مراعات مى کنم.اکنون این خانه ها را گردش کن، هرکدام را مایل هستى انتخاب کن. غلام خانه را دیدن کرد، در میان خانه ها یک خانه خرابه اى را انتخاب نمود.
خریدار گفت: چرا خانه و اطاق خراب را برگزیدى؟!  ادامه مطلب ...

هرسه براى خدا کار کردند

در اینکه منظور از رقیم چیست؟ مفسران اختلاف نظر دارند، بعضى گویند: اسم بیابانى است که غار در آنجا بوده است و یا خود کوهى است که در آن غار بوده.
برخى گویند: نام روستائى است که اصحاب کهف از آنجا خارج شدند، و یا نام سنگى است که قصه اصحاب کهف را بر آن نوشته اند، پس آن را به درب غار گذاشته اند و یا در موزه پادشاهان نهاده اند. بالاخره گروهى مى گویند: رقیم، کتابى است که در آن این داستان نوشته شده است و...  ادامه مطلب ...

چگونه خدا را شناختى

سقائى براى مرحوم حکیم بزرگ آب مى آورد (معلوم است که قبلا لوله کشى نبود، سقا با مشک آب را به منزل حکیم مى آورده) روزى حکیم از سقا باشى پرسید: خدا را چطور شناختى؟ گفت: از این مشکى که روى دوشم هست.
حکیم پرسید: چطور؟  ادامه مطلب ...

نگاه به بنده ضعیف ما بکنید

روایت دارد نیمه شبى (اگر شب ماه رمضان باشد دیگر بهتر) مؤمن که سر به سجده گزارد در سجده خوابش ببرد از عالم اعلى ندا بلند مى شود: ((اى ملائکه نگاه به بنده ضعیف ما بکنید)) یعنى اى ملائکه! اگر تمام شما در حال سجده اید تضاد در وجود شما نیست، اما این مؤمن ما چرت و خستگى دارد، مع الوصف چطور خواب بر چشمش حرام کرده، از بستر بلند شده، به در خانه آمده است. ببینید چگونه ما را مى خواند، شما بگوئید با او چگونه معامله کنم؟
مى گویند: پروردگارا! مغفرتک بیامرزش.  ادامه مطلب ...

بهشت مال شما است

وقتى حضرت زین العابدین (علیه السلام) بر عبدالملک وارد شد چشم ها در اثر گریه زیاد به گودى فرو رفته. در اثر بیدارى، رخسار مبارکش زرد شده. پیشانى از سجده زیاد ورم کرده. بدن مثل مشک خشکیده شده. از کثرت عبادت جورى شده که عبدالملک گریه اش گرفت. از تخت خلافت پائین آمد، آقا را در برگرفت و گفت:
پسر پیغمبر! آخر این قدر عبادت، این قدر زحمت؟ بهشت مال شما است، شفاعت مال جد شما است. چرا خودتان را به زحمت مى اندازى؟  ادامه مطلب ...