مردى از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنید که خداوند روزى هر کسى را به او مى دهد، هر که باشد و هرکجا باشد.
این مرد به بیابانى رفت پاى یک کوهى خوابید، با خود گفت: مى خواهم ببینم رزق من چگونه به من مى رسد، اتفاقا قافله اى راه را گم کرده و به پاى آن کوه گذرشان افتاد، دیدند مردى روى زمین افتاده یکى گفت:
این بیچاره مرده است.
ادامه مطلب ...
علامه مجلسى مى فرماید: وقتى که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به رسالت مبعوث شدند علنا مامور شد در میان قریش دعوت نماید در موسم حج بالاى کوه صفا تشریف بردند و به صداى بلند صدا زدند: اى مردم منم رسول خدا و فرستاده خلاق عالمیان. ادامه مطلب ...
در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصى وصیت کرد که بعد از مردن من پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انبار خرماى مرا که چهار خروار بود براى رد مظالم به هر کس که مصلحت مى داند تقسیم کند.
بعد از مردنش پیامبر فقراء را جمع کرد و دستور داد در انبار خرما را گشودند و همه را میان فقراء تقسیم کردند، حتى زمین انبار را هم جاروب کردند یک دانه خرماى پوسیده که ته مانده انبار بود را پیامبر برداشت به مردم نشان داد و فرمود: این دانه خرماى گندیده را اگر این شخص که وصیت کرده بود به دست خود مى داد بهتر از این بود، که من (که پیامبرم) این همه خرما را به دست خود تقسیم کردم.
ادامه مطلب ...
بشر بن مهاجر مى گوید: زنى نزد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: من زنا کرده ام مى خواهم ((با اجراى حد)) مرا پاک گردانى.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: ((به خانه ات بر گرد)).
او رفت، و فرداى آن روز آمد و همان مطلب را بازگو نمود، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: ((به خانه ات برگرد)).
ادامه مطلب ...