جوانى مى خواست ازدواج کند، با خاله اش مشورت کرد، خاله اش گفت : نزدیک در حمام زنانه برو، دخترهایى که از حمام بیرون مى آیند را مشاهده کن ، هر کدام از آنها را که پسندیدى یک ریگى به طرف او پرتاب کن ، او نیز مى فهمد و بقیه کارها درست مى شود. ادامه مطلب ...
مهدى عباسى (سومین خلیفه عباسى ) سالى با همراهان از بغداد عازم مکه براى انجام مناسک حج شد وقتى که به بیابان ریگستان ((فتق العبادى ))(در شمال عربستان ) رسیدند، آبشان تمام شده بود و شدت گرما و تشنگى آنها را درمانده کرده بود به گونه اى که بعضى صدا به گریه بلند کردند. ادامه مطلب ...
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: شخصى نزد من آمد و گفت : برخیز، برخاستم با او به جایى رفتم . در آنجا دو نفر، یکى ایستاده و یکى نشسته دیدم آن شخص ایستاده یک انبر آهنى بزرگى در دست داشت و به دهان آن شخص نشسته مى گذاشت و دو طرف دهان او را انبر مى گرفت و مى کشید، به طورى که به هر طرف که مى کشید، آن شخص نشسته هم به همان طرف خم مى شد.
من از آن شخص که مرا صدا زد و از جاى خودم بلند کرد، پرسیدم : این صحنه چیست ؟
گفت : این شخص نشسته ، در دنیا دروغگو بود (و بى توبه از دنیا رفت ) اکنون در این عالم (که عالم برزخ است ) تا فرا رسیدن قیامت ، همواره این گونه عذاب مى شود(59).
یکى از پسران ابولهب ، ((عتبه )) نام داشت که مانند پدرش لجوج بود و همواره با پیامبر ستیز مى کرد و به آن حضرت آزار مى رسانید. هنگامى که سوره ((والنجم )) نازل شد، او گفت : من این سوره را قبول ندارم و ((و با مسخره توهین آمیزى ، مساءله معراج پیامبر را که در این سوره آمده ، انکار مى کرد)). ادامه مطلب ...
روزى حضرت موسى به درگاه خدا عرض کرد خدایا امروز مرا به بعضى اسرار و امور نهفته آگاه گردان .
خداوند به او خطاب کرد، برو کنار فلان چشمه ، خود را در کنار آن (در میان گیاهانى که در آنجاست ) پنهان کن و بنگر که در کنار چشمه چه حوادثى رخ مى دهد.
ادامه مطلب ...